6.نقد کتاب بازگشت به اسلام؛شناخت اسلام؛ منابع اسلام؛ خلیفهی خداوند
لطفا نقد شماره 6 شناخت اسلام با موضوع «منابع اسلام؛خلیفهی خداوند» در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، ثبت شده توسّط «حسن علی» در تاریخ 5 تیر 1394 و بررسی آن را مطالعه بفرمایید.
چند سؤال:
1 . در صفحه 205 کتاب، از کجای صریح آیات قرآن استنباط شده که داوود با داشتن نود و نه زوجه از برادرش خواست که یگانه زوجهاش را طلاق دهد تا با او ازدواج کند؟ اگر منظور، معنی کنایهآمیز کلمه «نعجه» است که با سیاق آیات و عمل به ظواهر و حجّیت آنها سازگار نیست!! و اگر مورد دیگری است بنده را مطلع فرمایید.
2 . اگر بر اساس جملات پایانی صفحه 218 و ابتدایی 219 کتاب، هر گونه انحرافی برای خلفای منصوب شده بعد از پیامبر توسط خدا مفروض نیست، پس چگونه است که برخی انحرافات ولو کوچک برای پیامبر که به طریق اولی باید معصوم باشد متصوّر است؟!
پاسخ به نقد شماره: | 6 | تاریخ پاسخ به نقد: | 1394/4/6 |
شایسته است به نکات زیر توجّه فرمایید:
1 . جناب علامه نفرموده که درخواست داوود علیه السلام از برادرش، «صریح آیات قرآن» است، بل آن را ظاهر آیات قرآن دانسته و ظاهر آیات قرآن، چنانکه در مبحث «حجّیت ظواهر و عمومات قرآن» (ص190) فرموده، حجّت است و شکّی نیست که ظاهر از آیات قرآن است و وجهی ظاهرتر از آن، برای تنبّه و استغفار داوود علیه السلام وجود ندارد و وجوه ادّعایی که در برخی روایات واحد و ضعیف با هدف تأویل آن رسیده، در غایت تکلّف است و با اسلوب قرآن سازگار نیست؛ بل اهل لغت، از دیرباز تصریح کردهاند که به زن «نعجه» میگویند و این کنایه در میان عرب شایع بوده است (نگاه کن به: خلیل بن احمد، العین، ج1، ص222؛ ابن انباری، الزاهر فی معانی کلمات الناس، ص223؛ ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص380؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج14، ص64؛ زبیدی، تاج العروس، ج3، ص501)؛ همچنانکه اصل این قصّه در میان اهل کتاب مشهور بوده است و مسلمانان نیز همین را از آن برداشت کردهاند؛ جز اینکه گروهی از آنان در برخی جزئیات آن دچار اشتباه شدهاند و جناب علامه این اشتباه را تصحیح فرموده و آن عبارت از نسبتهای زشتی است که در اطراف این قضیّه به داوود علیه السلام دادهاند، مانند رفتن او در پی کبوتر و چشمچرانی او در خانهی همسایه و به جنگ فرستادن اوریا که هیچ یک از ظاهر آیات قرآن برداشت نمیشود و تنها جنبهی «یک کلاغ چهل کلاغ» داشته است؛ زیرا چیزی که از ظاهر آیات قرآن برداشت میشود تنها درخواست آن حضرت از برادرش برای طلاق دادن زن او به قصد نکاح با اوست، بیآنکه عملی شدن همین نیز ثابت باشد.
2 . برداشتهای جنابعالی از عبارات روشن جناب علامه، گاهی بدبینانه، بلکه تا حدّی مغرضانه به نظر میرسد. روشن است که ایشان هیچ «انحرافاتی ولو کوچک» را به پیامبر خداوند نسبت نداده است تا از خلفاء خداوند نفی کرده باشد، بل صرفاً سهوی که مقتضای بشریّت است را بنا بر آیات قرآن برای او و تبعاً سایر خلفاء خداوند جایز دانسته است. وانگهی پیامبران خداوند نیز در کتاب ایشان از خلفاء خداوند شمرده شدهاند و با این وصف، وجود تمایز میان آنان در این زمینه، محض توهّم است. به جنابعالی پیشنهاد میکنیم که عبارات روشن این عالم بزرگ را با نگرش عیبجویانه مطالعه نکنید؛ چراکه چنین نگرشی باعث سوء برداشت و وقوع در اشتباهات بزرگ میشود.